اولين فيلم THE DARK KNIGHT بود / لذت لمس بي حد شرارت بي پايان يک ژوکر / کيف کردن از ديوانه گي هاي يک انسان که بي نهايت شبيه همه ي ما هست / آرامشي داره باور نکردني ، ذهني داره خلاق و باور نکردني و ذاتي داره خبيث و دوست داشتني / وقتي داشتم مي ديدمش نمي تونستم تحسينش نکنم / نمي تونستم شادي ديدن اين همه خباثت رو پنهان کنم / چهره اي به مراتب وحشي و شرور / واي که چه لذتي داشت /
فيلم بعدي که لذتي کمتر از اون بالايي نداشت SWEENY TODD : the demon barber of fleet street بود / يه Johny Deppجون داشت محشر که همه ي آدما رو با يه تيغ اصلاح پخ پخ مي کنه و يه Tim Berton که هنوزم باور نکرده که بزرگ شده و داره شيطنت مي کنه / فکرشو بکن که يه قاتل با آهنگ خوندن و خونسرد خونسرد گلو ببره و بدنشونو بفرسته طبقه ي پايين تا از گوشتشون کلوچه درست شه / فکر مي کني اون کلوچه ها چه مزه اي دارن ؟ / سکانس اول فيلم وقتي کشتي داره به لندن هميشه مه آلود - شهر خاکستري - خيلي جالبه / يه زنداني فراري از تبعيد که بدون کمترين تغيير زاويه نگاهي شهر رو نگاه مي کنه و تمام خباثت هاي يک قاضي رو به ياد مي آره / اون لحظه تمام حس تنفر فيلم رو لمس مي کردم / خودم هم يه همچين حسي رو نسبت به کسي که لذت زنده گي مو گرفت دارم
و آمما فيلم سوم / يه comic strip از فرانک ميلر / تصوير شهري پر از گناه / SIN CITY / شهري که شبيه همه ي شهراي دنياست / شهري که هر محله اش قوانين خاص خودشو داره / يه جنايت کار داره که عاشق يه بدکاره مي شه -MARV ( با بازي ميکي روکي ) - / يه پليس داره که آخرشه - HARTIGAN ( بروس ويليس ) - / يه دختر - NANCY ( جسيکا آلبا ) - که روزاي دوري هارتيگان اونو از دست يه جنايتکار جنسي نجات داده و حالا بعد سالها بازم پيدا مي کنن همو / داستان اين فيلم خيلي تو در تو و پيچ وا پيچه / سکانس هايي داره عجيب و باحال / يه آدم داره که خيلي تيز و فرزه و هيچ وقت حرفي نمي زنه - اليجا وود - / يه پليس داره که حتا وقتي که مرده هم جسدش حرف مي زنه /
خلاصه اين روزا خوب آروم کردم خودمو / پيشنهاد مي کنم شما هم حداقل يکي از اين 3تا فيلمو ببينيد / تجربه ي جالبي مي شه براتون
شنبه 6 آبان 85 / سينما عصر جديد / سالن 2 / ساعت 2.45 ظهر به وقت برج ميلاد /..........................
بعد 4روز تعطيل و عذاب آور - آره!!! عذاب آور- اومدم سرحال بيام با ديدن يه فيلم - به اين مي گن سينما درماني -.يه فيلم که کارگردان رواني داره در حد کوئنتين.
((امير کشته شده.))تنها گزينه اي که مطمئني قطعيت داره همينه.حالا بايد بفهمي امير کيه و قاتلش کيه و چرا کشته شده؟؟
8تا غول بازيگري اعلام مي کنن که امير کشته شده،هر کدوم مي خوان بگن چرا کشته شده؟ بايد اعتراف کنم همش منتظر بودم تو يه تصوير بيش از 2تا بازيگر ببينم،ولي انگار نه!! انتظار بيهوده اي دارم.
خيلي داره حال مي ده ديدن بازي هاي تر و تازه از بازيگرايي که همه کليشه بودن تو بازي کردن.
اگه بخوام از حس هام بگم بايد 4ساعت بنويسم - 1.45 دقيقه فيلم 2.15 دقيقه غرق در دنياي فيلم بودن - فقط اينو بگم وقتي رسيدم تو اتاقم حس جالبي داشتم که خيلي خوب بود.
دوست من - توئي که داري منو مي خوني - اگه هوس تجربه ي عجيب کردي،اگه دلت مي خواد لذت ببري از جسارت کردن،ديدن اين فيلمو بهت پيشنهاد مي دم.
پ . ن :اين فيلمه که تعريفش اومده يکي از عجيب ترين فيلماي اين روزاي ايرانه.اگه تارانتينو و اينارتينو و نولان رو دوست داريد و با kill bill و 21grams و momento کيفور شدين - چون نگاه جديدي به روايت هستن - مطمئن باشيد ازين امير کشون هم خوشتون مياد.

همیشه دلم می خواست بدونم قیصر چی داره که اینقدر ازش حرف می زنن،وقتی برای اولین بار دیدمش چیزی جز یه عصبیت مسخره به چشمم نیومد،تنها چیزی که به یادم موند تک گویی بهمن مفید بود.بعدش داش آکل رو دیدم،اصلا اونی نبود که انتظار داشتم،داش آکل هدایت کجا و این کجا؟ سراغ تجارت و مرسدس رفتم،راستش تحمل کردن این فیلما تا آخر برام عذاب آور بود.مخصوصا مرسدس که اصلا دیالوگ ها و رفتار آدماش برام غیر واقعی بود.نوبت سلطان که شد این حس 100برابر شد ((یعنی چی این جمله ها؟)) بعدش ضیافت رو دیدم،واقعیتش تعجب کردم چرا این طوری تموم شد؟ بعد نوبت اعتراض شد،تک دیالوگ های عالی و زیبا،بازی های روان و به جا،ولی باز هم جمله هایی که از خود فیلم بزرگتر بودن.راستش رو بگم داشتم فیلم رو می فهمیدم،کتاب ((جسدهای شیشه ای)) رو گرفتم و خوندم،خوندن که چه عرض کنم،باید بگم جویدمش،داشتم دنیای کیمیایی رو کشف می کردم،وحشتناک زیبا و قشنگ.به هر کسی می رسیدم پیشنهاد خوندنش رو می دادم و می گفتم ((100سال تنهایی در مقیاس های ایرونی)) آرزو می کردم کاشکی نویسنده ی این کتاب بتونه به همین زیبایی ((پدر خوانده در مقیاس ایرونی)) رو هم بسازه.فیلم بعدی کیمیایی - که هنوز برام بیشتر نویسنده بود تا کارگردان - سربازهای جمعه بود.حواشی زیاد این فیلم رو به چشم خودم دیدم،تیتراژ خبرساز،برگشت از غربت،ترکیب بازیگرها همه و همه جنجال برانگیز بودن - مثل همیشه - هنوز هم صف جلوی سینما سپیده رو یادم نمی ره که آغازش گیشه 2 بود و پایانش تقاطع بزرگمهر و وصال.نتیجه ی دیدن فیلم برای من و خیلی های دیگه تاسف وقت از دست رفته بود. حکم برای من - بدور از غلو - ارزشی برابر با kill bill داشت.حالا دیگه لحن فیلمای کیمیایی برام ثقیل نبود،درکشون می کردم.دیگه می تونم با افتخار بگم کیمیایی برای من استاد نام گرفته،تنها برای ساختن فیلمهایی که دوستی و مرام رو فریاد می زنه، همین بس.استاد منتظر رئیس هستیم
9آذر ماه84/ساعت 1ظهر/ميدون فلسطين/سالن 1سينما فلسطين/چراغ ها را يکي خاموش مي کنه/
واي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي/بالاخره شروع شد/فيلمي که 1سال تموم منتظر ديدنش بودم/فيلم خوبي هست؟/-بايد باشه/ولي اگه نباشه چي؟!!!/اگه بازم يه سري جمله ي حجيم تو دهن يه عده آدم ِ سرگردون باشه چي؟/-نه!!بايد خوب باشه/
تيتراژ ِعالي/اگه کلمات فارسي نبودن باور ِايراني بودنش سخت بود/پوسترهاي فيلم هاي رويايي يه فيلم باز/يعني فيلم به اندازه ي نصف اينا هم ميتونه رويايي باشه؟/- خدا کنه که باشه/(مسعود خان نا اميدمون نکن)
فضاي سالن يه دفه تبش بالا ميره با شليک فروزنده/نه ه ه ه ه ه ه ه ه!!!!/اين همون ليلاي معصوم مهرجوئي يه؟!!/واي خداي من!!!/تاراتينو کجايي که بيل(مهندس) رو بي مغز کردن؟/ميخکوب شدم رو صندلي/وحشيانه و وقيح ولي دوست داشتني/
راستش رو بخاي حس ِاينطوري نوشتن رو ندارم.اصلا به من چه که سکانس به سکانس رو برات بنويسم؟.خيلي دلت ميخواد بفهمي فيلم چه جوريه؟برو ببينش. فقط يه توصيه ي ضروري!!خاطره ي زشت سربازها و ضيافت و ........ رو از ذهنت پاک کن،به حرفا و نوشته هاي ديگران زياد توجه نکن،برو جلوي گيشه بليط بخر و 2ساعت برو تو دنياي سياه و سفيد ((حکم))لذت ببر.
دلم ميخواد حالا که دارم مينويسم در مورد ((حکم))به استاد کيميائي بگم((استاد خسته نباشي.واقعا شاهکار کردي.راستياتش نمي تونم دروغ بگم.از شما انتظار نداشتم اين طوري فيلم بسازيد،درسته که هرگز نتونستيد يکنواخت فيلم رو مثل اولش ادمه بدين،ولي بازم ميگم که از شما ساختن حکم بعيد بود،حد بالاي ذهنيت من از حکم چيزي بود در حد سکانس درد دل نقره براي آصف.بعد از ديدن فيلم فکر کردم اگه تدوين اول آقاي پناهي رو اکران مي کردين چقدر بيشتر مخاطب داشتين؟استاد!!به جرات ميگم نسل من تنها نوستالژي قيصر و فرمون رو داره،نسل من با kill bill ، 21grames وmistake road ارتباط برقرار ميکنه،استاد!!دوستون دارم،به خاطر قيصر،رضا موتوري،سيد،به خاطر تلاشتون براي زنده نگهداشتن رفاقت تو اين زمانه ي وقيح،به خاطر جسدهاي شيشه اي که زخمي زد تو عقل من.))
هي تو!!توئي که داري ذهن مشغولي هامو مي جوي،اگه رفتي حکم رو ببيني به چنتا چيز توجه بيشتر کن 1-آرامش محسن تو همه ي لحظه هاي سقوطش(مخصوصا تو سکانس هاي کشتن ها)2-حرکت صورت محسن و فروزنده وقتي با هم بي کلام حرف مي زنن3-سکانس آرام سايشگاه(عجيب و باورنکردني زيباست)4-طرز غذا خوردن حد ميثاق تو رستوران و عروسي5-اينو هرگز از دست نده،صداي رضا يزداني توي تيتراژ آخر فيلم.
روزی روزگاری،یه جایی همین ورا،من عاشق شدم.تو یه جای تاریک جادوی صدایی شدم باور نکردنی،مبهوت تصویری شدم تکون دهنده،من عاشق سینما شدم.اونم با چه فیلمی!!!!((هامون)).آره من عاشقم و معشوقم پرده ی نقره ای سینما.
نمی دونم چقدر فیلم نگاه می کنی؟؟چقدر با دنیای سینما می جوشی،ولی مطمئنم که نمی تونی پای فیلمی مثل scare face بشینی و مجذوب بازی((آل پاچینو)) نشی،نمی تونی باور کنی اون کسی که ((رضا مارمولک)) رو بازی کرده همون ((حاج کاظم)) معروف ((آژانس شیشه ای)) هست.
این دست نوشته هایی که قراره ازین ببعد بنویسم برداشتهای یه فیلم باز ِنچندان عاقل ِروانی ِ،که درک شخصی ِ خودشو از فیلما میگه و اصلاً بر درستی اونا هیچ اصراری نداره.
از همین اول بگم دایره ی ذهن من از کمیایی تا جارموش،از مخملباف تا استون،از میر کریمی تا اسپیلبرگ و تاوارنیه و لینچ پراکنده است.تو یه کلام من یه
به دنیای ِ دیوانگی ِمن خوش آمدی.